منتظرم

که مثل اون قديما

از وسط همه محال ها و غير ممکن ها و نا اميدی ها

به آغوشم برگردی

درست مثل اون زمانی که

وسط همه ی نا اميدی هام

از ته دلم از خدا خواستمت و...

خدای مهربون بی هيچ شرط و چشمداشتی

تو رو بی کم و کاست و تمام و کمال به من داد.

اون روز حس کردم خوشبخت ترين فرد روی زمينم

هر وقت دلتنگت ميشدم و از خدا می خواستمت

يجوری ميرسيدی بهم...

 

اما امروز

حس ميکنم بيچاره ترين موجود زمينم

خدايااااااااااااااا

دلم براش تنگ شده

کمکم کن

من هنوزم منتظرتم...

 

نوشته بر باد توسط : ابر

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صادق

سلام...چی بگم رفيق...موفق باشيد.

sherry

اميدوارم خداوند به دلت کمک کنه تا شاد و راضی بشه

kiarash

مي دانی.می دانی که هر کسی برود هرگز برنخواهد گشت.پس به آينده نگاه کن.

مهدی

در مورد حرفت در مورد امتحان باید بگم چند روز پیش فهمیدم که من دنبال یک چیز بودم و تو این جستجو بو د که هزار چیز پیدا کردم..شاید هم بیشتر..تو هم شک نکن..خوب تر که نگاه کنی می بینی اگه از دست دادی در عوض هزار برابر به دست آوردی شاید نه خود اون چیز رو! در مورد حامد و رفاقت و همه این حرف دنباله کامنت قبلیم بگم که من فهمیدم شاید به اون چیزی که می خواستم نرسیدم ولی در عوض یه چقدر چیز رسیدم...عمیق تر که نگاه کنم می بینم شاید این روزای جوانی بی اون بگذره..شاید رستوران رفتن وسینما رفتن و این حرفا تموم بشه ولی چیزای رو فهمیدم که خیلی با ارزش بودن و اینم فهمیدم...فهمیدم دوست داشتن چقدر قشنگه..دعا کردن چقدر لذت بخش! من شاید یه روزی بتونم به اون چه که می خواستم برسم ولی در واقع دیگه اون روز مهم نباشه...این یه قانونه! همه این روزا رو که تنها موندم!!!

مهدی

سلام باران..خیلی منتظر بودم این بار که بیای!!! و می دونستم که یا با بهترین خبر می ای و یا برعکس! هیچ دلم نمی خواست اون کامنت رو ازت بخونم...یعنی شوکه شدم...باران!!! من خیلی دلم گرفت..آخه خودمم رو تو وضع روحی خوبی نیستم..به قول تو جسم و روحم با هم. ولی به قول خودت حتما دلیلی داره! من منتظر خوندن هستم..

مهدی

سلام ابر عزیز..نوشته تلخی بود..یه جورایی بود..اونم برا من که هنوزم منتظرم....ان شالله که انتظار بسر بیاد...اونم به بهترین حالت ممکن!

مهدی

سلام باران جون..می دونی خوندن میلت یه جورایی هم خوشحالم کرد!!! هم نه ..از یه طرف به خاطر این که موضوع اونی نبوده که من فکر می کردم خیلی خوشحال شدم چون اگه تو به خواستت نمی رسیدی منم دیگه امیدم رو از دست می دادم...خب! راستی میلت رو خوندم..سعی می کنم در اولین فرصت منم یه حرفایی برات دارم که بنویسم.. این جراین خرید کرد منم برا خودش داستانی بود!!!! ضمنا من خسیسم! پس اصلا انتظار تقسیم نداشته باش! باقی حرفا رو تو میلم می گم..تا بعد

حاج باران

سلام. ببخشيد که کمی دير دارم جواب ميدم. دوست عزيزم. اشتباه می کنی. يک بار اومدی وبلاگم، کامنت گذاشته بودی. نمی دونم برای کدوم پست بود اما مطمئن هستم.

ناقوس جدايی

گاهی انتظار برای يک تقدس از رسيدن به آن شيرين تر است...باشد که حس انتظار را در دم نکشيم...